خرید بک لینک

درباره سایت

نامه های ذهنی مریض به ناکجا آباد

امکانات وب

خوبم خستمسردرد های زمستونی اومده دنبالم...دیروز حالم خیلی بد بود تهوع و سردرد باهم دلم برای بابا مامان بردیا تنگ شده و صبحم با گریه شروع شد اخبار بد هر چقدر هم که ازشون فرار کنم مثل خوره روحمو میخوره کتاب جدید شروع کردم ... خیام و دروغ دلاویز نوشته هوشنگ معین زاده و با اختلاف خفن ترین کتابی هست که تو عمرم خوندم بازم از ممنوعه فروشی ها باید بگیرین ولی این یکم کمیابه دلم دریا میخواد واقعا دلم دریا میخواد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن احمدی تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 19:01

از صبح تا غروب تو خونه موندن داره بهم فشار میاره الان دقیقا دوست دارم یکی بیاد بگه چته و من زل بزنم تو چشاش بگم خوبم بعد فقط گریه کنم و بعدش بخوابم بگم ولی نمیخوام چیزای کوچیک انقدر حالمو بد کننمیخوام یه جوری بخوابم که بیدار میشم حالم خوب باشه هیچکاری نکردم از صبح قرار بود یه دوره ببینم با محمد بعد یه مدت فهمیدم دوتایی نمیتونیم ببینیم راستش اینکه هر کاری رو من بارها بهش یادآوری میکنم اما اون هر چیزی رو یه بار میگه و بعد اگه انجام نشه بیخیال میشه ناراحتم میکنه اینکه سر این داستان الان همکارش فکر میکنه من مسئولیت پذیر نیستم اذیتم میکنه اما به هر حال تصمیم گرفتم خودم تنها ببینمش و امروز جز دیدن اون و دوختن چندتا گل کوچیک کاری نکردمحتی ناهارم نخوردم کرختم امروز ...برچسبها: محمد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن احمدی تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 19:01

دیروز رفتیم سعد اباد با فاکتور گرفتن یه مسئله کوچیک خیلی خوش گذشت بازار سرپوشیده تجریشو دوست داشتم بیرون شام خوردیم برگشتیم خونه صبح رفتیم دبستان صبح رویش تو شوش میخوان بهشون کمک کنن از طرف شرکت محیطشو خیلی دوست داشتم خیلی فکر شده رو این مجموعه اومدم خونه یه ناهار کوچولو خوردم و مشغول شستن و پاک کردن سبزی های شکم مرغ شدم خسته شدمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن احمدی تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 19:01

صفحه بندی