خرید بک لینک

درباره سایت

نامه های ذهنی مریض به ناکجا آباد

امکانات وب

از صبح تا غروب تو خونه موندن داره بهم فشار میاره

الان دقیقا دوست دارم یکی بیاد بگه چته و من زل بزنم تو چشاش بگم خوبم بعد فقط گریه کنم و بعدش بخوابم

بگم ولی نمیخوام چیزای کوچیک انقدر حالمو بد کنن

میخوام یه جوری بخوابم که بیدار میشم حالم خوب باشه

هیچکاری نکردم از صبح

قرار بود یه دوره ببینم با محمد

بعد یه مدت فهمیدم دوتایی نمیتونیم ببینیم

راستش اینکه هر کاری رو من بارها بهش یادآوری میکنم اما اون هر چیزی رو یه بار میگه و بعد اگه انجام نشه بیخیال میشه ناراحتم میکنه

اینکه سر این داستان الان همکارش فکر میکنه من مسئولیت پذیر نیستم اذیتم میکنه اما به هر حال تصمیم گرفتم خودم تنها ببینمش و امروز جز دیدن اون و دوختن چندتا گل کوچیک کاری نکردم

حتی ناهارم نخوردم

کرختم امروز ...


برچسبها: محمد

برچسب: نویسنده: کارن احمدی تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 19:01

صفحه بندی